X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1390

کافکایی باش و هرچه خواهی باش

کافکا متولد چهارم جولای است، روزی که سالگرد استقلال آمریکاست. همان روزی که تام کروز هم سال‌ها بعد در آن به دنیا آمد. و اگر ترس از صفحه محرمانه و استاد بزرگمهر نباشد حتما می‌نوشتم که نویسنده این سطرها،‌یعنی خودم هم در این روز به دنیا آمده‌ام. احتمالا آدم‌های خیلی زیاد دیگری هم هستند که در این روز به دنیا آمده‌اند. اما همه این آدم‌ها که نگران صفحه محرمانه چلچراغ نیستند. نگرانی آن‌ها فرق می‌کند. شاید می‌ترسند که سوسک شوند. شاید می‌ترسند که درست در لحظه‌ای که نباید،‌ دلبر تبدیل به دیو شود. اگر از بخت ماست، حتما این‌گونه خواهد شد. 

به هر حال اگر کافکا زنده بود الان می‌شد 123 ساله. یعنی یک، دو، سه ساله. یعنی 123 سالش تمام می‌شد و پا می‌گذاشت توی 124 سال. شاید می‌رفت مثل بعضی‌ها صورتش را بوتاکس می‌رفت تا چین و چروکش صورتش بیافتد و بعد برود سازمان ملل سخنرانی. از فرانتس کافکا هر کاری بر می‌آید. او خالق فضای کافکایی و عجیب و غریب در ادبیات است. همان فضایی که شب می‌خوابی و صبح می‌شوی سوسک.(رمان مسخ). همان فضایی که صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی که دو نفر بالای سرت ایستاده‌اند و می‌گویند که مجرمی.( محاکمه. حتما فیلمش به کارگردانی ارسن ولز را هم ببنید) 

کافکا نویسنده مهمی است، با آن‌که خیلی کم نوشته است. بیچاره در اوج شکوفایی یک نویسنده درگذشته است: 41 سالگی. شاید اگر فرصت بیشتری داشت کتاب‌هایش را کامل می‌کرد. شاید هم گند می‌زد به همه چیز. به هر حال ما الان کافکا را داریم با یک رمان کامل. چند رمان نیمه کاره و چند داستان کوتاه. همین اندازه برای ما کافی است که این نویسنده را دوست داشته باشید. 

کافکا هنوز خواندنی‌ است، چون حرف‌هایش تمام نشده‌اند. اما وقتی کتابی از کافکا را انتخاب می‌کنید حتما حواس‌تان به مترجم باشد.  

پانوشت: این مقدمه پرونده کافکا در نشریه چلچراغ شماره آینده است. یادداشت‌هایی از علی‌اصغر حداد، محمود حسینی‌زاد، ساسان گلفر، جلال‌الدین اعلم و ... هم در کنار خاطره‌ای از ماکس برود و نامه‌ای از والتر بنیامین در این پرونده آمده است.